حسين بن حسن خوارزمي

574

شرح فصوص الحكم

است ، زيرا كه سليمان - عليه السّلام - متبوع اوست و تابع در عقايد جز بر عقيدهء متبوع خويش نباشد . و اين مرور و تابعيت چون متابعت ماست مر رب را در قول او سبحانه كه مىفرمايد : * ( ما من دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها إِنَّ رَبِّي عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ ) * « 65 » » ، و امتناع مفارقت ما از او به واسطهء آنست كه نواصى ما در يد اوست . فنحن معه بالتضمين ، و هو معنا بالتصريح ، فإنه قال * ( وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ ) * . و نحن معه بكونه آخذا بنواصينا . [ 236 - ر ] ) * پس ما با اوييم به تضمين و او با ما به تصريح ، و لهذا معيّت خود را به ما به آيهء كريمهء * ( وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ ) * « 66 » » تصريح كرد ، و در بيان معيت ما با او به أخذ نواصى ما كنايت فرمود . و تحقيق در اين مقام آنست كه هر چه به سمت شهود موسوم است چون تحقّق او از وجود حق است ، و اعيان ما يا در عدم باقى است يا مشهود بتبعيت وجود . پس حق با ما باشد ظاهرا و صريحا ، و اعيان ما با او باشد باطنا و ضمنا . و حال همچنين است در مشى بر صراط مستقيم ، چه بودن او بر اين صراط صريح است ، و بودن ما بتبعيت ، زيرا كه در وجود غير او نيست ، و اعيان عدميه بر اين صراط در ضمن وجود او بطرق تبعيت است . و از آن روى كه او آخذ نواصى ماست ، لا جرم چون ناصيهء ما به دست اوست و او بر صراط مستقيم ، كژ نتوانيم رفتن . فهو تعالى مع نفسه حيثما مشى بنا من صراطه . فما أحد من العالم الأعلى صراط مستقيم ، و هو صراط الرب تعالى . يعنى : چون هر چه مشهود است از حق است ، پس حق تعالى با نفس خويش هر كجا باشد ، چه هويت او جز وجود متعيّن نيست ، و وجود عين حق است . پس او با نفس خود باشد نه با غير خود . و او بر صراط مستقيم است كه آن صراط رب است أعنى اسم رب ، چه هر اسم صراطى است خاص كه موصوف است به استقامت به نسبت با اين اسم . و صراط الله مستقيم است مطلقا ، و جامع همهء طرق اوست ، و ربوبيت كامله او راست ، و لهذا حق - سبحانه و تعالى - مىفرمايد :

--> « 65 » س 11 ى 56 . « 66 » س 57 ى 4 .